تسبیح

من که تسبیح نبودم تو مرا چرخاندی !

شست بر مهره ی تنهایی من پیچاندی

مهر دستان تو دنبال دعایی می گشت

بارها دور زدی ذهن مرا گرداندی

ذکرها گفتی و بر گفته ی خود خندیدی

از همین نغمه تاریک مرا ترساندی

برلبت نام خدا بود خدا شاهد ماست

بر لبت نام خدا بود مرا رقصاندی

دست ویرانگر تو عادت چرخیدن داشت

عادتت را به غلط چرخه ی ایمان خواندی

قلب صد پاره من مهره ی صد دانه نبود

تو ولی گشتی و این گمشده را لرزاندی

جمع کن رشته ایمان دلم پاره شدست

من که تسبیح نبودم تو چرا چرخاندی ؟

/ 12 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آوای باران

حکایت رفاقت،حکایت سنگهای کنار ساحله. اول یکی یکی جمشون میکنی تو بغلت، بعدشم یکی یکی پرتشون میکنی تو دریا. اما بعضی وقتا یه سنگای قیمتی گیرت میاد که هیچوقت نمی تونی پرتشون کنی...

♥Ҳツ★مــَـهـــســـا قـِـیــطــآنــﮯ★ツҲ♥

اووووووووووووووووووفـــــــــــــــــــــــ یه پست ویژه بدو بیا نیای از دست رفته

نيوزنگار

سلام من از پرسيدن اون مطلب منظوري نداشتم ميخواستم نظرات دوستانمو بدونم بهرحال نترس بودن و شهامت داشتن خيلي ارزش داره. شمارو حتما تو محلتون ميشناسن مگه بخاطر وبت كسي اذيتت كرده اگه مطالب مناسب بذاري اتفاقا خيلي هم استقبال ميكنن بدونن كي اينو نوشته. مگه مطلب بد بذاري كه اونوقت بايد گمنام باشي كسي نشناستت بهرحال موفق باشي

سپیده

خیلی وبلاگ زیبایی دارید چقد خوب که توی روستا زندگی می کنید[گل]

mahdi

mipasandam khiylii khobe saytet kash sayte maham in gad tarafdar dasht dooset daram sarajoon

سمانه

سلام[بغل] خوبی عزیزم؟ شعر قشنگی بود مرسی[قلب]

سلام .ذکر و فکر همیشه با هم اند ، عبادت و ذکر برای کسب معرفت حق و بذل محبت به خلق است .

شهرزاد قصه گو

ســکـوتـــــم رو دوسـتـــــ دارم ... چـــــون در آن گـلـه ای نـیـسـتــــ گـاهـی سـکـوتـــــ دلــی را مـی شـکـنـد گـاهـی دلـی را بـدسـتـــــ مـی آورد گـاهـی از دل تـنـگـی حـکـایـت مـی کـنـد گـاهـی بـغـض در گـلـو خـفـتـه اسـتـــــــ گـاهـی حــــرفــــ در راه مـانــــــده اسـتـــــ گـاهـی اوقـاتـــــ سـکوتــــــ سـخـن بـی کـلام اسـتـــــ و گـاهـی سـکـوت گـریـه بـی صـدای دل یـکــ عـاشـق اسـت +سلام گرامی با مطلبی به روزم منتظرت هستم[گل][گل]